مؤلف مجهول / قدرى
4
جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى )
اللهى كه خان عدالت شعار * سليمان دهر [ و ] فلك اقتدار ورا بخت عالى چو افلاك باد * عدويش « 1 » اسير ته خاك باد بماند دو صد سال اندر جهان * گلستان عمرش نه بيند « 2 » خزان چو خورشيد تابان چراغش بود * هميشه بدولت اجاغش « 3 » بود ( a 4 ) اللهى كه سرو قدش خم مباد * ز سر سايه عدل او كم مباد بمانند اركان دولت مدام * بر ظل عالى او مستدام چو مدح شه و خان به پايان رسيد * بنظم آورم داستان جديد چو الف [ و ] ثلاثين بد « 4 » از هجر سال * بيامد يكى لشكر از پرتگال « 5 » ( b 4 ) سپاهى بيامد چو مور و ملخ * بگرمى چو آتش بسردى « 6 » چو يخ سر آن سپه بد « 7 » كپيتان تمر * دلى « 8 » داشت از كينه و خشم پر بدند « 9 » اكثر لشكرش احمدى * بزر دادهاند دين خود از بدى بناى يكى قلعه در كشم « 10 » كرد * دل خان ايران پر از خِشم « 11 » كرد ( a 5 ) چو آگاه شد قاضى شهر لار * كه آمد چنين « 12 » لشكرى خون خوار روان گشت با لشكرى بىشمار * بتعجيل در روى درياه بار « 13 » بكشتى نشستند و معبر شدند * روانه ابر جنگ كافر شدند هنوز قلعه شوم بد « 14 » ناتمام * كه آنجا گرفتند يُرد « 15 » و مقام ( b 5 )
--> ( 1 ) . اصل : عدوش . ( 2 ) . چنين است در اصل . ( 3 ) . چنين است در اصل . ( 4 ) . بونلى : بود . ( 5 ) . در مجلّهء يادگار به صورت برتگال آمده است . ( 6 ) . بونلى : بودى . ( 7 ) . بونلى : سپاه بود . ( 8 ) . بونلى : دمى . ( 9 ) . چنين است در اصل ، شايد « بوند » نيز بتواند خوانده شود . بونلى : بود . ( 10 ) . در مجلهء يادگار اين كلمه به اقتباس تصحيح بونلى « گشم » آمده است و هيچ دليل ارائه نشده ، حال آنكه كشم صحيح است . ( 11 ) . خشم Kheshm - درد . ( 12 ) . بونلى : چونين . ( 13 ) . چنين است در اصل . ( 14 ) . بونلى : بود . ( 15 ) . چنين است در اصل . يرد - يورت يعنى منزلگاه .